از همان ابتدای پیدایش سینما، کارگردانها به دنبال راههایی برای نزدیکتر کردن تصویر پرده به واقعیت بودهاند. در سینمای ایران نیز از دهههای دور تاکنون، یکی از ابزارهای مهم در مسیر واقعگرایی، استفاده از بازیگران غیرحرفهای بوده است. تجربه نشان داده فیلمهایی که در آنها از «نابازیگران» بهره برده شده، اغلب احساس صداقت و نزدیکی بیشتری با تماشاگر ایجاد میکنند. به عنوان کسی که سالها در پروژههای مستقل سینمایی ایران دست داشتهام، میتوانم به جرات بگویم که این شیوه، اگر درست اجرا شود، جان تازهای به اثر میبخشد.
چه چیزی بازیگران غیرحرفهای میآورند؟
انتخاب بازیگران غیرحرفهای (نابازیگر یا آماتور) در تولید فیلم، دو هدف مهم را دنبال میکند: صداقت در بازی و صرفهجویی عملی. اول اینکه حضور کسی که تا به حال آموزش بازیگری ندیده یا حرفهای نشده، میتواند به نمایش تجربهای خالصتر و دستنخوردهتر بینجامد. تماشاگر شاید ناخودآگاه این صداقت را حس کند؛ چراکه بدون تکنیکهای پیچیده نمایشی، یک فرد واقعی را میبیند که واکنشهای طبیعی خود را به شرایط داستان نشان میدهد. دوم اینکه در پروژههای با بودجه محدود – که در سینمای ایران نسبتا رایج است – استفاده از بازیگران غیرحرفهای نیز به کاهش هزینهها و افزایش انعطاف در فرآیند تولید کمک میکند.
اما نکته اصلی این است که چرا در کشور ما که موج جدید سینمای واقعگرای پس از انقلاب به شهرت جهانی دست یافته، چنین بازیگرانی جایگاه ویژهای دارند. در ایران، بسیاری از فیلمها بر مسائل اجتماعی و زندگی طبقه فرودست تمرکز میکنند؛ طبقهای که گاه دسترسی به ستارههای حرفهای و یا باورپذیر کردن آنها دشوار است. بنابراین کارگردانها به سراغ آدمهای عادی میروند تا نقشها را با وفاداری به فضای واقعی زندگی مردم زنده کنند. این رویکرد به ویژه در آثار کارگردانان موج اول و دوم پس از انقلاب مانند عباس کیارستمی، مجید مجیدی و جعفر پناهی ادامه یافته است.
چه چیزی بازیگران غیرحرفهای میآورند؟
انتخاب بازیگران غیرحرفهای (نابازیگر یا آماتور) در تولید فیلم، دو هدف مهم را دنبال میکند: صداقت در بازی و صرفهجویی عملی. اول اینکه حضور کسی که تا به حال آموزش بازیگری ندیده یا حرفهای نشده، میتواند به نمایش تجربهای خالصتر و دستنخوردهتر بینجامد. تماشاگر شاید ناخودآگاه این صداقت را حس کند؛ چراکه بدون تکنیکهای پیچیده نمایشی، یک فرد واقعی را میبیند که واکنشهای طبیعی خود را به شرایط داستان نشان میدهد. دوم اینکه در پروژههای با بودجه محدود – که در سینمای ایران نسبتا رایج است – استفاده از بازیگران غیرحرفهای نیز به کاهش هزینهها و افزایش انعطاف در فرآیند تولید کمک میکند.
اما نکته اصلی این است که چرا در کشور ما که موج جدید سینمای واقعگرای پس از انقلاب به شهرت جهانی دست یافته، چنین بازیگرانی جایگاه ویژهای دارند. در ایران، بسیاری از فیلمها بر مسائل اجتماعی و زندگی طبقه فرودست تمرکز میکنند؛ طبقهای که گاه دسترسی به ستارههای حرفهای و یا باورپذیر کردن آنها دشوار است. بنابراین کارگردانها به سراغ آدمهای عادی میروند تا نقشها را با وفاداری به فضای واقعی زندگی مردم زنده کنند. این رویکرد به ویژه در آثار کارگردانان موج اول و دوم پس از انقلاب مانند عباس کیارستمی، مجید مجیدی و جعفر پناهی ادامه یافته است.
نمونههای شاخص در سینمای ایران
در این بخش چند نمونه برجسته از سینمای ایران را مرور میکنیم که در آنها استفاده از بازیگران غیرحرفهای تاثیرگذار بوده است:
عباس کیارستمی: در «مسافر» (۱۳۵۳)، اولین فیلم بلند کیارستمی، نقش اصلی را حسن دارابی که هیچ پیشزمینه حرفهای نداشت، بازی کرد. اجرای ساده و طبیعی او در کنار سایر اعضای خانوادهاش عمق احساسی خاصی به فیلم داد. در آثار بعدی کیارستمی مانند «کپی برابر اصل» و «مثل یک عاشق»، باز هم نوجوانان و روستاییان تازهکار نقش اصلی را برعهده داشتند؛ آن بداههپردازیها بیننده را شگفتزده میکند. خود کیارستمی معتقد بود اگر نقش متناسب با تجربه زندگی یک فرد عادی نوشته شود، اجرای او مثل جان دادن به آن شخصیت واقعی خواهد بود.
مجید مجیدی: در «بچههای آسمان» (۱۳۷۵)، مجیدی بازیگران خردسال فیلم (پسر و دختر قصه) را از میان کودکان خیابانی انتخاب کرد. بازی طبیعی آنها، بدون نیاز به دیالوگهای طولانی، احساسات ساده و خالصشان را کاملاً منتقل میکرد. این فیلم توانست در ایران و جهان موفق شود و بخش قابل توجهی از موفقیتش مدیون صمیمیت اجرای این نابازیگران بود. مجیدی در «باران» (۱۳۸۰) نیز با استفاده از مردم محلی سواحل دریای خزر و یک بازیگر آماتور خارجی، تضاد فرهنگی داستان را مانند آیینهای بیواسطه مقابل تماشاگر قرار داد.
جعفر پناهی: در آثار ابتدایی پناهی مانند «آینه» (۱۳۷۵) و «بادکنک سفید» (۱۳۷۴)، دختر بچهها و مردان خیابانی فیلم کاملاً عادی و خودمانی هستند. قصه بیآنکه با جلوههای ساختگی همراه شود، با صداقت روایت میشود؛ موضوعی که اگر بازیگر حرفهای در نقشها بود، داستان حال و هوای متفاوتی پیدا میکرد. پناهی بعدها در «دایره» (۱۳۸۸) و «آتشبس» (۱۳۸۴) نیز همین رویکرد را ادامه داد تا فضای خفقانآلود و واقعی فیلم را ملموستر کند.
داریوش مهرجویی و محسن مخملباف: وقتی داریوش مهرجویی فیلم کلاسیک «گاو» (۱۳۴۹) را ساخت، نقش «مش حسن» را به حسین رضایی، کشاورز جوان آذربایجانی، سپرد. اجرای طبیعی او، زیبایی ساده زندگی روستایی را نمایان ساخت و فیلم را به تجربهای بیسابقه در سینمای ایران تبدیل کرد. سالها بعد، محسن مخملباف در فیلم کوتاه «گبه» (۱۳۷۴) از اهالی محلی در رقص صحنهها بهره برد؛ این انتخاب فضای فولکلوریک و احساسی داستان را مانند آیینهای بیواسطه در برابر تماشاگر قرار داد و اصالت اثر را تقویت کرد.
مزایا و چالشها
هر روش بازیگری در سینما نقاط قوت و چالشهای خاص خود را دارد. از مزایای بارز استفاده از بازیگران غیرحرفهای میتوان به این موارد اشاره کرد:
صمیمیت و اصالت: رفتار و واکنش بازیگر غیرحرفهای، بدون نمایش تکنیکی و مصنوعی، مستقیماً از شخصیت واقعی او میآید. این اصالت در پرده سینما احساس میشود و اغلب تماشاگر را عمیقاً تحت تاثیر قرار میدهد.
هماهنگی با فضا و فرهنگ: وقتی کارگردان از اهالی یک منطقه یا طبقه اجتماعی خاص برای نقشها استفاده میکند، لهجه و جزئیات فرهنگی کاملاً طبیعی به نظر میرسد. مثلاً در «بادکنک سفید» انتخاب اهالی کوچه و بازار آن منطقه، فضاسازی فیلم را بسیار باورپذیر کرد.
صرفهجویی مالی و زمانی: دستمزد بالای ستارگان سینمایی میتواند بخش عمدهای از بودجه را به خود اختصاص دهد. در مقابل، کار با افراد عادی اغلب کمهزینهتر است و امکان صرف زمان بیشتر برای تمرین و ضبط صحنه را فراهم میکند.
بداههپردازی طبیعی: بازیگران غیرحرفهای هنگام اجرا واکنشهای بداهه و غیرقابلپیشبینی نشان میدهند که گاه نقطه قوت فیلم میشود. حتی حرکات سادهای مانند یک لبخند یا نگاه کودکانه در لحظات حساس، میتواند مخاطب را غافلگیر کند.
اما چند نکته چالشبرانگیز نیز وجود دارد:
عدم کنترل کامل بر اجرا: فردی که تعلیم دیده نیست، ممکن است دیالوگها را به خوبی حفظ نکند یا لحظهبندی احساس را درست اجرا نکند. کارگردان باید صبور باشد و گاهی صحنه را چندین بار ضبط کند تا اجرا به حد مطلوب برسد.
استهلاک تکرار در صحنه: وقتی مجبوریم یک صحنه را چندین بار تکرار کنیم تا اجرا دقیق ضبط شود، شور اولیه و انرژی بازیگر غیرحرفهای اندکی کاهش مییابد. به همین دلیل برقراری تعادل میان گرفتن برداشت کافی و حفظ انگیزه بازیگر ضروری است.
محدودیتهای دراماتیک: بازیگر عادی شاید در نقشها و حالاتی خارج از تجربه زندگی خود قوی نباشد. برای مثال، قرار دادن یک فرد سادهلوح در موقعیتهای جدی مانند خشونت یا استرس شدید، نیاز به هدایت خلاقانه کارگردان دارد تا اجرا را باورپذیر نگه دارد.
مسائل حقوقی و قراردادی: در مواردی ممکن است نابازیگران اطلاعات حقوقی محدودی داشته باشند یا مشکلات قراردادی ایجاد شود. اما اگر از ابتدا توافق شفاف تنظیم شود و از مشاوره حقوقی استفاده گردد، میتوان این مسائل را مدیریت کرد.
تجربهی شخصی در میدان فیلمبرداری
یکی از نخستین فیلمهای کوتاهی که کارگردانی کردم، نقش اصلی را به یک جوان سادهدل از روستا سپردم. او هیچ پیشینهای از بازیگری نداشت، اما صداقت نگاه و حرکاتش مرا تحت تاثیر قرار داد. در طول فیلمبرداری، بارها مجبور بودیم دیالوگها را بازنویسی کنیم یا صحنه را از نو بازی کنیم تا حس آن لحظه در چشمهایش هویدا شود. اما توجه داشتم که تکرار مکرر برداشتها شور او را نکاهد. هرچند این روش کار را دشوار میکرد، نتیجه پایانی بسیار انسانی و روان از آب درآمد. این تجربه به من یاد داد که موفقیت چنین پروژههایی فقط به تجهیزات گرانقیمت یا لوکیشن چشمگیر نیست؛ گاهی همین حضور سادهی یک انسان عادی است که داستان را زنده میکند. پس به عنوان یک کارگردان ایرانی، بخش مهمی از توانم را صرف پرورش تعامل با این نابازیگر کردم؛ با او چای مینوشیدم، از خاطراتش میپرسیدم و او را در فضای آرام پشت صحنه مهمان میکردم تا احساس راحتی کند. نتیجهی این تعامل برای من و تماشاگر بسیار ارزشمند بود و نشان داد حتی یک پلان ساده با یک نابازیگر میتواند در ذهن مخاطب ماندگار بماند.
نتیجهگیری
نگاهی به کارنامه سینمای ایران نشان میدهد استفاده از بازیگران غیرحرفهای، دستاوردی ارزشمند برای خلق آثار واقعی و انسانی است. در حالی که حضور یک بازیگر حرفهای در قصههای پیچیده مزایایی دارد، اما برای داستانهای ساده و مردمی، چهرههای ناآشنا اغلب تأثیر بیشتری میگذارند. روح سینمای واقعگرای ایران با همین صداقت و سادگی زنده است.
اعتماد به تواناییهای نابازیگران، علاوه بر مزایای هنری، تصمیم جسورانهای از سوی کارگردان محسوب میشود. اگر کارگردان با حوصله و خلاقیت فضای راحتی فراهم کند، این بازیگران میتوانند مانند آینهای صادق، بخشهایی از هویت فرهنگی و اجتماعی ما را منعکس کنند. در نتیجه، فیلم نه تنها روایتگر یک قصه است، بلکه تصویری راستین از جامعه ایرانی را نیز در خود دارد. توصیه من به علاقهمندان و دانشجویان فیلمسازی این است که حتی اگر پروژهها کوچک به نظر بیایند، حضور یک بازیگر غیرحرفهای میتواند جرقهای از زندگی واقعی را در قاب سینما روشن کند.
